استفراغ یک رفلکس دفاعی
باد لابه لای مو هایش خفه می شد
افکارش میان کله پوکش پر و خالی می شد
روحش در بست در خدمت جوانه نو رسته باغجه بود
چه لذت چندشی دارد
له کردن یک دانه حبه انگور میان دو انگشت دست
به اشاره ای نازک به حرص
پ ن1: و من هنوز نمی دانم چرا برای من خوشه خورده انگور شبیه جسد پیرزن است
پ ن2:زندگی سلامی به غریبه است
زندگی گم شدن در روزمره گی های همیشه گی است
زندگی همین چرخش انگشت روی کیبورد برای یافتن واژه است
زندگی همین شوق برای دلتنگ شدن است
پ ن 3:کوتا ه بلند شدن جمله ها به معنی شعر بودن نیست لطفا شعر نخوانید
پ ن 4: عنوان اولین چیزی بود که از زیست دوم دبیرستان به یادم آمد شاید بی ارتباط نباشد!این متن هم یک استفراغ است و یک دفاع !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 23:37 توسط دیگه فرقی نمی کنه کی بود
|