اختر چرخ ادب پروین است

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن / دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن/نزد شاهین محبت بی پروبال آمدن / پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن/سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن/ تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن/

وفا جو در مقدمه دیوانش اینچنین گفته :

(پروین گل زیبایی بود که در گلزار سرسبز شعر و ادب پارسی به رعنائی بالید و با عطر دل انگیزش مشام سوخته دلان را نوازش داد اما از آنجایی که عمر گل به اقتضای طبیعتش بسیار کوتاه است نتوانست بیش از 34 بهار را پشت سر بگذارد و ودر 15 فروردین 1320 از دنیا برفت)

 

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید

هرچه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز

سائل فاتحه و یاسین است

با هم فاتحه ای نثار روح بزرگش می کنیم

خاطرت باشد.....


خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی

زخم قدری بر دلش بگذار مرهم بیشتر


پ ن :یادم نیست کجا از کی خوندم

---------------------------------------------------------

بعدا نوشت:شعر از محمد حسین ملکیان

سپاس از هومن عزیز

واژه هایی ساخته کیبورد.....

از ترانه سرشارم ،در خودم گم !شعرنیست،دلم تورا می خواهد، ازجنس بودن!

نه از جنس دروغ نه از جنس رویا....

بودنی می خواهم با تو برای فردا

ندارمت!

و همین سخت ترین درد دردهاست

تورامی خواهم برای گم شدن در اوج قصه،برای شراکت گرمی دست هایت

تو که می دانی دست های من همیشه یخ زدست...

تورا می خواهم که سطرسطر دلتنگی هایم را بخوانی...

کاش بشد حریر دست های تو خیال مرا زیرو رو کند

کاش عاشقانه هایم را از بربودی

تا جایی

بین حجم دلتنگی هایت

آرام می گرفتند از شنیدن تو

نمی دانم شاید خیال های من پرتوقع اند....


تو!

آنقدر با کیبورد نوشته ام که مداد با دست هایم غریبه گی می کند

انگشتهایم را پس می زند

مثل تو

آنقدر بد شدی

که با خیالم بیگانه ای

آنقدر که قلبم پس می زند

ذهنم بالا می آورد

هرچه از تو به یادگار بلعیده بود

خط خطی

نخند!

سریع برایم معنی کن

هرچه که در پشت دیوار ذهنت پنهان است

راستش متن نگاهت خیلی بد خط است


خواب دختری که هیچکی رو جز تونداره

 زندگی من عریان است درست مثل قلب پاک نوزادی که درآغوش مادر آرام یافته

روح نحیفم عاشقانه با ماه طرح دوستی ریخته

و من شاید تنها دختری باشم که خورشید را

در یک ظهر تابستانی

به خوردن فنجانی چای

و یک عصرانه یک لذت پاک به یک دلخوشی گرم!

دعوت کرده ام

من با زندگی آشتی ام !

مستی

  مرا به نگاهی با  شراب چشم هایت مست کن

http://up.iranblog.com/Files/a888973ef3ce41f397eb.wma

                                                 

احساس مرگ

آهنگ جدید مرتضی مفاخر خواننده اهوازی

لطفا برای دانلود  لینک بالا رو  در صفحه دیگری کپی کنید!

براي پادشاه روياهاي کبود!

 

در ایوان سکوت

باز دلتنگی ها شاعرم کردند

ومن هنوز

در ترجمه تو مانده ام

تار و پود سکوتم همه تنهایی

در خیال خسته ام

جز نام تو

کسی بر سنگفرش بارانی اش قدم نمی زند

و من نفس خسته ام را به حراج هیچ گذاشته ام

و نگاه ام را ذخیره کرده ام

تا...

توبیا

با چشمهایت که غزل می سازند

بیا تا تمام نگاه هایم را درآن آوار کنم

شاید ساز دلتنگی هایم از نفس بیافتد

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!

برای روشنایی است

که می نویسم!!

اگر همیشه و همه جا تاریک بود

هرگز نمی نوشتم!

کلمات دست نخورده ی ذهن من برای شعری کنار گذاشته شده اند که چشمان تو شاید روزی بسرایند!

به امید روزی که آهنگ هر حرف زندگیست!

قفل افسانه ایست!

و قلب برای زندگی بس است!

                                                        موفق باشید!

 

ما ز داغ حسين اشک رواني داريم.......وزماتم او سوز نهاني داريم
              ما اگر چه بد هستيم و ليکن چون حسين.......مولاي کريم ومهرباني داريم

 

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به اب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در ان هیچکسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

 چشم به راه

خدایا آنان که همه چیز دارند

مگرتورا

به سخره می گیرند

آنان

 که هیچ ندارند مگر تو را!

هر کودکی

 با این پیام به دنیا می آید  

 که خدا هنوز از انسان نومید نیست

 خدا به انسان می گوید:

 شفایت می دهم

 از این رو که آسیبت می رسانم

دوستت دارم از این رو که مکافاتت می کنم

 ماه رو شنی اش را در سراسر آسمان می پراکند

 و لکه های سیاهاش را برای خودش نگه می دارد

 کاریز خوش دارد خیال کند

 که رود ها تنها برای این هستند

 که به او آب برسانند

 خدا نه برای خورشید و نه برای زمین

 بلکه برای گل هایی که برایمان می فرست

 چشم به راه پاسخ است

رابیندرانات تاگور           

 

لحظه های مفلوج

در اقلیم غرور

تباهی یک شور قشنگ

وما چه خونسردانه جنایت می کنیم

ارواح گناهکار

در معبد نا محدود زمان پیوسته بوده

فرصتی برای صعود

تا قلمرو روح پاک نمانده

سحر