آنقدر با کیبورد نوشته ام که مداد با دست هایم غریبه گی می کند

انگشتهایم را پس می زند

مثل تو

آنقدر بد شدی

که با خیالم بیگانه ای

آنقدر که قلبم پس می زند

ذهنم بالا می آورد

هرچه از تو به یادگار بلعیده بود