امروز اختتامیه همایش محیط زیست و رسانه است دعوت شدم چون مقاله ام به مرحله نهایی داوری رسید قرار شده به همه گواهی همایش بدند و از هر محور 3نفر اول رو نشان ویژه همایش بدند دروغ چرا آرزومه یه دونه از اون نشانا داشته باشم! آخه خیلی خوشکله روز دوشنبه رونمایی شد منم دلم می خواد داشته باشمش!البته 3نفر اول هنوز مشخص نیست بلکه روز اختامیه که امروزه و ساعت18-22 در پارک پردیسان تهران برگزار میشه نفرات برتر اعلام میشن مقاله من فکرنمی کنم چیزی باشه که بخواد برتر بشه

اما خوب نتونستم تو همایش شرکت کنم

الان مقاله پیل سوختی رو برای استاد ایمیل کردم که یکم روش کارکنه بتونیم واسه همایش بین المللی انرژی پاک بفرستیم 

کلی کار دارم باید انجام بدم 

دستام مثل همیشه سرد و یخ زده است نمی دونم چرا اینجورم سردیشون به حدیه که به درد می رسه معمولا مامانی اینقدر دستامو تو دستش میگیره تا از گرماش گرم بشم خوابگاه هم که معمولا مریم این کارو برام می کنه

امروز کلی با مریم تو دانشگاه خندیدیم بماند که سر کلاس اندیشه 2 به کل خواب بودیم!

در واقع هیچ کدوممون یک کلمه هم از حرفای این استاد رو تا حالا نشنیدیم مدام یا ته کلاس مشغول پچ پچیم یا خوابیم بعدشم که رفتیم تو دانشکده خودمون یه چرخی زدیم الان که فکرشو میکنم میبینم ما به ترک دیوارم میخندیم الانم که بهشون فکرمیکنم بازم از خنده غش میرم اما وقتی واسه مامانم تعریف میکنم به نظرش اصلا خنده دار نیست

می دونید من و مریم تو دانشگاه خیلی ضایعیم!!!

باورکنید اگه اسم مریم رو به عنوان نفردوم ورودی رشته مون تو برد نمیزدند همه فکرمیکردند ما دوتا عقب مونده ذهنیم!(راستی منم نفر 8 ام!) دستمون تو دست هم هم دیگه رو میکشیم!!!و فکرمیکنیم هیچ کی هم نه مارومیشناسه نه میبینه!راجع به همه هم نظرمیدیم حرف میزنیم !گیج!جالب که همه هم آمارمونو دارند ! وما شوت!

با مریم خاطرات جالبی دارم که سر فرصت بیانشون میکنم اما همین قدرمیدونم که دوسش دارم هرچند گاهی اصلا باهم نمیسازیم


بعدا نوشت:مقاله ام جز رتبه های 1-3 همایش نبود!