واژه هایی ساخته کیبورد.....
از ترانه سرشارم ،در خودم گم !شعرنیست،دلم تورا می خواهد، ازجنس بودن!
نه از جنس دروغ نه از جنس رویا....
بودنی می خواهم با تو برای فردا
ندارمت!
و همین سخت ترین درد دردهاست
تورامی خواهم برای گم شدن در اوج قصه،برای شراکت گرمی دست هایت
تو که می دانی دست های من همیشه یخ زدست...
تورا می خواهم که سطرسطر دلتنگی هایم را بخوانی...
کاش بشد حریر دست های تو خیال مرا زیرو رو کند
کاش عاشقانه هایم را از بربودی
تا جایی
بین حجم دلتنگی هایت
آرام می گرفتند از شنیدن تو
نمی دانم شاید خیال های من پرتوقع اند....
+ نوشته شده در جمعه دهم دی ۱۳۸۹ ساعت 20:50 توسط دیگه فرقی نمی کنه کی بود
|